برای هر نویسنده‌ای پیش می‌آید که بعد از یک دوره کار خوب و پروپیمان، قلمش بخشکد و نتواند پیش برود. حتی غولی مثل همینگوی هم از این می‌نالد و وقتی این حال به او دست می‌دهد بالای یک بلندی می‌رود و با خودش می‌گوید قبلا از پسش برآمدی، باز هم می‌توانی. 

چرا قلممان درست وقتی که حس می‌کنیم کارمان روی غلطک افتاده و قلق کار را پیدا کرده‌ایم از حرکت باز می‌ایستد و پیش نمی‌رود؟ 

اصلا نویسندگی قلقی دارد؟

در نویسندگی می‌شود امیدوار بود برای دوران طولانی کار روی غلطک بیفتد؟

به نظر می‌رسد که هر کسی باید منتظر این توقف باشد. حتی برای این وضعیت عبارتی درست کرده‌اند بنام "سد نویسنده" یا writer`s block

نظریه‌های بسیاری هم برای مقابله با این سد سترگ بوجود آمده‌ و هر یک جنبه‌ای از زندگی نویسندگی را هدف گرفته‌اند و برای ترمیم آن کوشیده‌اند. 

من هم طبق کتاب "حق نوشتن" جولیا کامرون پیشنهادی دارم. 

چاه را به هر شکلی پر کنیم.

اما این چاه استعاره از چیست؟ درونش چیست؟ باید از چه پرش کرد؟ 

این چاه، ذهن ماست و درون آن چیز شگفت‌انگیزی نیست. آب است و ماهی. 

کار ما به عنوان نویسنده، ماهیگیری از آنست. هر نویسنده‌ای بسته به دانش اندوخته و زیستش، تعدادی ماهی در چاه ذهن خود دارد. هر روز با مطالعات و مشاهدات و تجربیاتمان، به تعداد این ماهیان می‌افزاییم. اما برای یک نویسنده که کارش ماهیگیری روزانه‌ست، این تعداد ماهی کفاف نمی‌دهد و کار به جایی می‌رسد که هرچه قلاب می‌اندازد ماهی‌ای نیست که به آن نوک بزند. 

اما چطور می‌شود ماهیان بیشتری در این چاه ریخت؟

جولیا کامرون می‌گوید با "ملاقات با هنرمند درون"

هر هفته با خودمان عهد ببندیم که هنرمند درونمان را یک جایی ببریم و کاری انجام دهیم که خوشحالش کند. فرق نمی‌کند چه کاری یا چه جایی، فقط کاری باشد که به دلمان بنشیند و برای انجامش تمام هفته را انتظار بکشیم. نه کاری علی‌السویه. 

فقط یک شرط مهم دارد: باید تنها به محل ملاقات برویم.

چرا؟ چون گاهی هنرمندمان جاها و کارهایی را می‌طلبد که شاید با دیگران به راحتی نتوانیم انجامش دهیم. گاهی باید هنرمندمان را نوازش کنیم. کاری کنیم که بهش خوش بگذرد. 

 یک نوشته‌ی خوب نوشته‌ای مشخص، جزئی‌پردازنه و تصویری است. ملاقات با هنرمند درون این تصاویر را به ما می‌دهد. 

ممکن است دیدارمان شامل بازدید از یک موزه، رفتن به مغازه‌ی آکواریوم فروشی یا مغازه‌ی نخ و کاموافروشی یا گل‌فروشی یا کنسرت، سینما، نمایشگاه ماشین یا محصولات دیجیتال یا هر جایی که هنرمندمان در آن کیف کند. 

به نظر می‌رسد که نوشتن به صورت سیاه و سفید است در حالی‌که برای خوب انجام شدنش باید رنگارنگ و متنوع باشد. از طرفی نوشتن یک کار خطی نیست، بلکه در جهات و بعدهای مختلف نوشته می‌شود. افکار ما قبل از روی کاغذ آمدن رنگارنگ و متنوع و چندبعدی است. 

یکی از اسرار زندگی نویسندگی این است که سرمایه‌گذاری روی علاقه‌مان مثل گوش‌کردن به قطعه‌ای موسیقی عالی، سودش را موقعی می‌دهد که قلم روی کاغذ می‌گذاریم تا درباره‌ی موضوعی متفاوت بنویسیم.

نباید صرفا برای یک موضوع خاص مطالعه و تحقیق کنیم، بلکه باید برای غنی‌سازیِ خود بخاطر خودِ این کار ارزش قائل شویم. یعنی به عنوان یک کار روتینِ نویسندگی خودمان را غنی و چاهمان را مرتب پر کنیم. 

چخوف می‌گوید: اگر می‌خواهید خوب بنویسید، خوب زندگی کنید. 

نوشتن آینه‌ی تجربیات ماست. اگر زندگی غنی و متنوعی داشته باشیم، مواد اولیه‌ی غنی و متنوعی برای استفاده خواهیم داشت. اگر زندگی بیش از حد محدود، متمرکز یا هدف‌محور داشته باشیم، اگر تنها منبعمان کتاب باشد، نوشتنمان بی‌رنگ‌وبو شده، فاقد مواد مغذی‌ای می‌شود که هم خوش‌طعم و هم مقوی باشد. وقتی به طور منظم و مستمر می‌نویسیم، گردشی هفتگی برای حفظ تناسب نویسندگی‌مان خوب است. 

وقتی به شدت مشغول نوشتنیم، هفته‌ای دوبار گردش توصیه می‌شود.


به خاطر فرایند کار کنیم نه محصول

ما به خاطر بدنه‌ی کار، آن را انجام می‌دهیم نه به خاطر کسب و موفقیت سریع ِ اثری که دیگران به خوبی بشناسند و تاییدش کنند. 


زندگی نویسندگی مثل زندگی یک ورزشکار

ما باید با خودمان مثل ورزشکاران ارزشمندی رفتار کنیم که باید در شرایط خوب بمانند و بیش از حد به میدان مسابقه کشیده نشوند یا بیش از حد تمرین داده نشوند. 

یک دونده ماراتون می‌داند برای یک کیلومتر دوی سریع، ده کیلومتر دوی آهسته لازم است تا تعادل برقرار شود. قبل و بعد از دوی طولانی هم انجام حرکات ورزشی برای انعطاف‌پذیری بیشتر بدن لازم است. 

با انجام دادن منظم قرار ملاقات با هنرمند درون، درست مثل ورزش منظم، این امکان را خواهیم داشت تا هم بنیه‌مان و هم حال‌وهوا و کیفیت کارمان را حفظ کنیم.

با این کار انگار با بدنمان می‌نویسیم.


سلامت در نوشتن چیست؟

سلامت در نوشتن یعنی تشخیص اینکه ما زیست‌بوم خلاقی هستیم که بدون جریان ورودی تازه و جریان خروجی پیوسته، برکه‌ی منابع درونی‌مان می‌تواند راکد و مانده شود. 


دیدار هنرمند درون می‌تواند با گوش‌دادن به یک قطعه‌ی موسیقی زیبا هم انجام شود.

نکته در دیدار با هنرمند درون اینست که در پی تجربه‌ای حسی باشیم. دنبال رمزوراز باشیم نه زبردستی و استادی. کارمان جذاب باشد، نه جدی. خودمان را در تصاویر و تاثیرات غرق کنیم.