چند روز پیش کتابی خواندم به نام "هدایت خودکار" که خیلی از عقاید قبلی من درباره‌ی پرکاری و برنامه‌ریزی روزانه را زیر سوال برد.

کتاب حرفش این است که به جای برنامه‌ریزی دقیق و حساب‌شده، سعی کنیم با کاهلی و استراحت، بخش خلاقیت مغزمان را تغذیه کنیم و از طرفی با دادن وقت به مغز، کمک کنیم دریافت‌هایش را ساماندهی کند و برایشان "معنا"یی بیابد. لُب مطلب این است که به جای تمرکز روی کار، بیشتر استراحت کنیم. حالا چند مورد پیش می‌آید:

اول-اصلا در این زمانه می‌شود بیشتر از کار، استراحت کرد؟ خود کتاب در فصل آخر می‌گوید، نه. حتی می‌گوید ثروتمندان بیشتر از دیگران کار می‌کنند. 

دوم-اگر برنامه‌ریزی نداشته باشیم، چطور کارهامان را سامان دهیم و از انجامشان مطمئن شویم؟

در کتاب به سوال دوم پاسخی داده نمی‌شود. یک جا "ریلکه" شاعر آلمانی را مثال می‌زند که به جای اینکه برای روزش برنامه داشته باشد، مرتب در کوه و دمن گشت می‌زده و البته دفترچه‌ی یادداشتی هم با خود داشته و نطفه‌ی مشهورترین آثارش در همین گشت‌زنی‌ها ایجاد شده. حالا نانش را از کجا می‌آورده و کجا سر بر بالین می‌گذاشته؟ کتاب پاسخ می‌دهد، ثروتمندان آرزوشان بوده که مدتی پذیرای او باشند. در واقع او نان "نبوغش" را می‌خورده.

از فصل مربوط به ریلکه که اینطوری بر می‌آید. ریلکه به مغزش آنقدر استراحت و آرامش می‌داده تا آثاری جاودان خلق کند. انگار مغز کارش را بلد است و باید بهش خوراک داد و بعد گذاشت خودش کار را انجام دهد. مغز انگار خودش روابط و قواعد کار را از روی نمونه‌ها درک می‌کند و بدون اینکه ما بفهمیم ایده‌هایی یا گاه بخش بزرگی از کار یا حتی یک کار کامل را بدون حضور مستقیم ما بیرون می‌دهد. 

در واقع استراحت به نفع کارمان است.

حال باید چه کرد؟ آیا باید صبح تا شب پا روی پا انداخت و منتظر بروز خلاقیت شد؟ یا نه این چنین کتاب‌ها و تزها را جدی نگرفت و مثل قبل سفت و سخت کار کرد؟

به قول هگل، نه این نه آن؛ هردو.

همانطور که بالا گفتم، بهتر است مدتی برای امتحان این روش را پیاده کرد. یعنی کتاب‌های نمونه را خواند. اگر کارمان داستان‌نویسی‌ست به این منابع نیازمندیم:

-رمان

-داستان کوتاه

-فلسفه

-تاریخ

-روانشناسی

-جامعه‌شناسی

-علوم دیگر، بسته به نوع کارمان

-مطالعه‌ی دیگر هنرها (دیدن فیلم و تئاتر و گوش دادن به موسیقی هم جزو این دسته است)

-مطالعه و مشاهده‌ی زندگی روزمره و آدم‌ها

-کتاب‌های مرجع برای یادگیری عناصر داستان

-نظریه‌های مهم ادبی (و هنری)

به این لیست می‌توان خیلی چیزهای دیگر را هم اضافه کرد. اما باید این اصل را در نظر بگیریم که باید مقداری برای این منابع وقت بگذاریم که "زمان قابل‌توجهی برای استراحتمان باقی بماند."


چرا استراحت؟

چون مکانیزم مغز طوری است که در وقت استراحت و نگرفتن داده و اطلاعات، به صورت اتوماتیک دریافت‌های ما را ساماندهی می‌کند و بین آنها ارتباط ایجاد می‌کند. اگر کاری به کارش نداشته باشیم خودش قادرست کار را در "کلیت" ببیند و برای دریافت‌های ما "معنا" پیدا کند. به این شکل هر روز که می‌گذرد، متوجه و آگاه به این هستیم که "در دنیای ما چه خبر است" و دیگر مثل یک نوزاد بدون آگاهی فقط از محیطمان تغذیه نمی‌کنیم. طبق دریافت من از این کتاب برای رسیدن به نبوغ از طریق استراحت و کاهلی باید چند کار انجام داد:

1-به مغز خوراک مناسب برسانیم. هر کس بسته به حوزه‌ی کاری‌اش به تدریج و با تحقیق خوراک مناسب را پیدا می‌کند.

2-در طول روز مقدار قابل توجهی را برای استراحت و کاهلی در نظر بگیریم.

استراحت یعنی فقط خوابیدن یا قدم زدن؟

نه، منظور کتاب از استراحت، انجام ندادن کارهای جدی و وظیفه‌گونه است. کاری که در ظاهر برای ما سودی ندارد. چند مثال برای استراحت:

-صرف چای با مادر در اتاقش

-خوردن ناهار با دوستان در رستوران مرکز شهر

-گپ زدن با دوستان در کافی‌شاپ درباره‌ی هر موضوعی (حتی حوزه‌ی کاری‌مان، اگر در حد گپ باشد.)

-قدم زدن در فضایی سرباز و تا حد امکان نزدیک به طبیعت

-از پنجره بیرون را نگاه کردن

-چرت زدن یا خواب عمیق

و در کل هر کاری که "وظیفه‌مان نیست و مستقیما به حوزه‌ی کاری‌مان مربوط نیست."


آیا برنامه‌ریزی روزانه مانع بروز نبوغ است؟

در اینجا باید تعیین کنیم که اهدافمان در طول روز چیست؟

باید این را در نظر داشته باشیم که اهداف کمی را مشخص کنیم تا وقت استراحت کم نیاوریم.

موضوع را با یک مثال باز می‌کنم. 

فرض کنیم شخصی فروشنده‌ی یک مغازه‌ی خدمات کامپیوتری است و از صبح تا ساعت دو بعدازظهر سر کار است. بقیه‌ی روز برای خودش است. ضمنا او علاقه‌مند به نویسندگی‌ست. در درجه‌ی اول داستان‌نویسی و در کنارش تولید محتوای آنلاین. 

یعنی سه کار دارد:

1-فروشندگی: صبح تا ساعت دو

2-داستان‌نویسی: بقیه‌ی روز

3-تولید محتوا: بقیه‌ی روز

اهداف او در روز متوجه‌ی حوزه‌ی 2 و 3 است. هر روز سعی می‌کند قدری به یادگیری این دو حوزه نزدیک شود. احتمالا برای هر دو بخش کلاس می‌رود، مطالعه می‌کند و تمرین انجام می‌دهد و احتمالا محصولی بیرون می‌دهد. در اینجا باید دو چیز را در نظر بگیریم:

1-اهداف معدود

2-اولویت‌بندی

کارها که کم شود، اولویت‌بندی آسان‌ می‌شود.

اهداف او اینها می‌شوند:

1-یک خوراک برای داستان‌نویسی مثلا یک کتاب یا کلاس یا هر چیز دیگر.

2-یک خروجی برای داستان (یا یادداشت یا هر نوع نوشتن)

3-یک خوراک برای تولید محتوا مثلا کلاس یا فایل صوتی یا هر چیز دیگر.

4-یک خروجی برای تولید محتوا. یعنی اگر همزمان اینستاگرام و سایت دارد، هر روز را به یکی اختصاص دهد. مثلا یک روز در میان

اینطوری می‌توان برای هر یک ساعت یا ساعاتی در نظر گرفت. یعنی چند کار محدود با زمان طولانی. این یعنی تمرکز. یادمان باشد برای هر روز بیشتر از 5 کار در نظر نگیریم.

در نهایت یادمان باشد برای استراحت وقت قابل توجهی بگذاریم، تقریبا نیمی از روز.