1-امروز دومین و آخرین روز تعطیلی بود.

2-دارم تلاش می‌کنم در گروه فعالین شاهین کلانتری قرار بگیرم. دیروز اینستا را راه انداختم و تا امروز 14 عضو گرفته‌ام، اما هر پستم تقریبا 5 لایک می‌خورد. خدا بده برکت!

3-دو روز گذشته سایت را به روز کردم. یکی‌شان از کتاب "حق نوشتن" بود و آن یکی از خودم -تحت تاثیر مجموعه‌ داستان "مترجم دردها"ی جومپا لاهیری.

4-جلسه‌ی گروه "طعم داستان" با سه نفر تشکیل شد. چهارمین داستان مجموعه‌ی "یک چیز به هر حال یک چیز است" را تحلیل کردیم. سه نفری -من و مریم و ماری- تصمیم گرفتیم کتاب را عوض کنیم و از هفته‌ی بعد کتاب "مترجم دردها"ی جومپا لاهیری را بخوانیم. 

5-امروز طرح ابتکاری‌ام را در صفحه‌ی اینستایم عملی کردم. پستی به نام "نیت‌خوانی" منتشر کردم که قرار است به سوال‌های بی‌جواب خودم و دیگران بپردازد. قصه‌ای واقعی را می‌گویم و از اعضاء صفحه‌ام می‌خواهم که نظرشان را بگویند.

6-شاهین کلانتری باز هم کتاب "روزگار سخت" یوسا -آخرین کتاب او- را در صفحه‌ی اینستای مدرسه‌ی نویسندگی معرفی کرده بود و این باعث شد که اولا آن را استوری کنم و دوما راغب شوم که این کتاب را بخوانم. هر چند قبلا هم راغب بودم کتاب "سور بز" یوسا را بخوانم ولی بخاطر گران بودنش منصرف شدم. باید ببینم این یکی چند است. پی دی اف "سور بز" را با ترجمه‌ای غیر از "کوثری" دانلود کردم ولی ربی گفت که ترجمه‌ی "کوثری" بهتر است، پس همانی که داشتم هم نخواندم.

7-فردا پستی درباره‌ی کاربرد درست "را" در اینستا خواهم گذاشت. 

8-اسم صفحه‌ی اینستای جدیدم را از "آوای شهرزاد" به اسم خودم تغییر دادم. این صفحه‌ام کاری‌ست و اعضایش هم فرق خواهند داشت. احتمالا با جا افتادن صفحه همکلاسی‌های داستان‌نویسی‌ام و دیگران را هم دعوت خواهم کرد. یعنی دو صفحه، یکی عمومی و دیگری تخصصی داشته باشم. 

9-دیشب نمونه‌های خوبی از صفحات اینستای چند پسر و دختر جوان‌تر از خودم را خواندم، جالب اینجا بود که روی نثرشان خیلی کار کرده بودند و تلاش داشتند مطلب مفیدی انتشار دهند. ضمن اینکه سعی کرده بودند کار از خودشان باشد، شعر، داستانک، متنی ادبی، یا هر چه که ساخت خودشان است. اما با نثر و اندیشه‌ای خوب و کارشده. 

10-یکی از همکلاسی‌های دوره‌ی "پرکاری و پولسازی در خانه" که الان اسمش یادم نیست، کار جالبی انجام می‌دهد، بدون اینکه چیزی از رمان "وردی که بره‌ها می‌خوانند" بداند، به سبک او -بداهه- دارد داستانی را روایت می‌کند، هر چند روز یک تکه‌اش را در صفحه‌ی اینستایش می‌گذارد. به نظرم کار خوب و شریفی آمد. من هم باید کمی ابتکار به خرج دهم و در کنار مطالب آموزشی که از کتاب "راه داستان" یا بعدا از هر کتاب دیگری می‌آورم، چیزی از خودم هم ارائه دهم. مثلا همین "نیت‌خوانی" طرحی ابتکاری بود که حتما بعدا بسطش خواهم داد. به شعر، داستانک و یادداشت‌های کوتاه هم فکر خواهم کرد.