1-دیشب در خواب این کلمه را اختراع کردم: "سیاب" یعنی دریا در شب

منظره‌ی دریا در شب یکی از ترس‌های من است یا به قول روانشناسان فوبیا. 

انگار داشتم در خواب داستانی را می‌نوشتم و این کلمه را به کار بردم. فکر کنم تاثیر خواندن رمان "فیل در تاریکی" بود. حتما در یکی از داستان‌هایم به کارش می‌برم. شاید بشود اسم یکی از داستان‌هایم یا بهانه‌ای برای یکی از داستان‌هایم. 

2-امروز مامان 5 میلیون تومنی که ازم می‌خواست بهم بخشید. خدا را شکر

3-بخاری را با احمد کار گذاشتیم.

4-تمرینات مسعودی را در کمتر از یک ساعت نوشتم. نه اینکه دنبال سریع نوشتنشان باشم، خود به خود جاری می‌شوند. فکر می‌کنم حق با ساراست که مسعودی استاد خوبی‌ست و راهم می‌اندازد.

5-بعد از دو روز وقفه دارم در سایت مطلب می‌گذارم. امیدوارم دیگر چنین فاصله‌ای نیفتد.

6-در این دو روز، رمان "فیل در تاریکی" قاسم هاشمی نژاد را خواندم که خوب بود ولی فوق‌العاده نبود. آنقدری خوب بود که 140 صفحه‌اش را یک‌روزه خواندم.

7-در این دو روز کتاب "حق نوشتن" را نخوانده‌ام و مطلبی برای به روز کردن بخش نویسندگی سایت ندارم. فردا حتما مطلبی در بخش نویسندگی خواهم گذاشت.

8-روش شماره‌گذاری را خیلی دوست دارم؛ هر کس هر چه می‌خواهد بگوید. 

9-بعد از خواندن رمان "فیل در تاریکی" احساس کردم قلمم راه افتاده، اصلا تمرینات مسعودی را در فضای این داستان نوشتم. نثر، تعلیق، دیالوگ‌ها و فضاسازی‌اش خیلی خوب بود. اما پیرنگ محکمی نداشت و تا اندازه‌ای ساده‌انگارانه بود. رابطه‌ی جلال با آن زن هم خیلی لوس بود، مخصوصا بعضی دیالوگ‌هایشان یا به کار بردن متعدد عبارت "نوک‌زبانی" برای توصیف طرز حرف زدن زن. دروغ چرا؟ از بخش نماز خواندن و حال دیگری پیدا کردن هم خوشم نیامد. اصلا فکر کنم از همینجا داستان از چشمم افتاد.

10-محمد امروز بدون اینکه به من زنگ بزند که میایی یا نه، آمد مغازه؛ دیروز به خاطر سرماخوردگی مرخصی گرفتم، محمد هم بدون اینکه بهم سخت بگیرد و حتی سوالی کند، آمده بود مغازه، دمش گرم.

11-در این چند روز که ننوشتم، استاد شجریان در گذشت. با وجود اصرار طرفدارانش، او را به وصیت خودش در توس کنار آرامگاه فردوسی دفن کردند. شبی که استاد فوت کردند، ماموران پلیس برای متفرق کردن مردم با آنها درگیر شدند. بالاخره استاد در روز شنبه ساعت 8 صبح در جایی که وصیت کرده بود دفن شدند. روحشان شاد.